
زندگی کتابی است پر ماجرا .
هیچ گاه آن را به خاطر یک ورق اش دور مینداز

قلبت را خالی نگه دار
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی
سعی کن که فقط یک نفر باشد .
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم
چرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز
برای مردم چیزی بنویس که به آن احتیاج دارند
نه آن چیزی را که آنها می پسندند .
وقتی برگ ها را زیر پایت له می کنی
به یاد داشته باش که آنها روزی به تو نفس هدیه می کردند .

هیچ وقت مغرور مشو
برگ ها وقتی می ریزند که احساس می کنند طلا شده اند .
