
انتظار بی پایان
پیمان بسته بودی
که تنهایم نگذاری
اما رفتی
ای یار مهربان
اولین دیدارمان چه خوب بود
و چه زود گذشت
اینک بهار آمد اما
باز تنهایم
درد دلم را به مرغی عاشق گفتم
شاید پیدایت کند
مانند شمع سوختم و ساختم
اما هنوز پیدایت نکردم
" منصوره ابراهیمی "

گمشده
نمی دانم , با چه واژه ای تو را صدا کنم . با چه صدایی تو را بخوانم .
من در سکوت تیره ی شب , دنبال واژه ی روشنی هستم
که سال هاست آن را از یاد برده ام .
می خواهم قلبم را به تسخیر محبت بدهم .
می گویند تنها آن زمان است که واژه ی عشق در دل شعله ور می شود .
" آتنا شهریاری "

آخرین نگاه
آخرین نگاهت را وقتی غریبانه می رفتی قاب نگاه بارانی ام کردم
و جاده , این تنها همسفر ظلماتی تو را تا ابد نفرین کردم و
عشق را آه کشیدم .
بعد از تو گریه , این همدم بی منت هنوز با من بی وقفه همدردی می کند .
بعد از آخرین نگاهت خاطراتمان هر روز از مقابل چشمانم عبور می کند .
باور کن هنوز به یاد آخرین نگاهت , تنهایی ام را گریه می کنم .
" کنار کوهی "

شادی یا غم
چقدر شگفت است , غریب لحظه ای که کودکی چشم به جهان می گشاید
و مادری چشم از آن فرو می بندد .
این لحظه را چگونه می توان تعبیر کرد ؟
شادی است یا غم ؟
جشن است یا ماتم ؟
اشکی که در چشم حلقه می زند اشک شوق است یا سرشک اندوه ؟
این را چه کسی می داند ؟
" هاله جهانگیری "

گوشه ی چشم
آرزوهایم ساده اند و صمیمی .
به سادگی دل پاک کبوتران .
به صمیمیت نگاهی که در میان چشمان دو عاشق پرواز می کند .
آرزوهایم به رنگ نگاه عاشقانه ی توست .
از تو جز گوشه چشمی نمی خواهم .
گوشه ای تا نگاه پرپر شده ی دل عاشقم را در آن جای بدهم .
" . . . "
